کسراکسرا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

کسرا**عشقــــی بی انتهــــــــــا

اولین صدای دلنشین

کسرا جونم همون روز تو بیمارستان باباجون طبق آداب و رسوم ما شیعه ها، برای اولین بار تو گوشت اذان خوند پسر قشنگم بعدش باباسعید هم یه بار دیگه واست اذان خوند امیدوارم که صدای دلنشین اذان و یاد خدای بزرگ گرمی بخش زندگیت و آرام بخش وجودت و قلب نازنینت باشه عروسکم ...
20 اسفند 1392

فروردین و خداحافظی با کار

کسرا جون بالاخره شما 8 ماهه شدی و مامانی حسابی کار کردن واسش سخت شده بود دکتر هم همش هشدار می داد که چون محل کارت پله داره دیگه نباید بری سرکار و این ماه آخرو باید استراحت کنی خلاصه بعد از تعطیلات عید برگشتیم سرکار  و تا آخر فروردین که 8 ماهگی شما تموم شد به هر سختی بود کار رو چسبیدیم اما دیگه آخر فروردین با همکارا خداحافظی کردم و قرار شد به مدت 6 ماه بازنشست بشم روز خوبی بود یادش بخیر مدیرم رفت شیرینی خرید و با بچه ها جاتون سبز خوردیم و بعدش من ازشون خداحافظی کردم و همه واسم کلی آرزوهای خوب کردن که انشالا تو صحیح و سلامت به دنیا بیای و دل هممونو شاد کنی خلاصه اینجوری شد که من و شما یک ماه آخر این انتظار شیرین رو ...
20 اسفند 1392

پله و حاملگی

گل پسرم توی اون دوران سخت انتظار و حاملگی وحشتناک از پله بالا رفتن واسم شده بود یه کابوس وحشتناک حالا جونم واست بگه که مامانی هر روز مجبور بود 36 تا پله (خونمون) و 48 تا پله ( محل کارم ) رو میرفتم و برمیگشتم یعنی 2 برابرش کن دکترت ( خانم دکتر شهره رستم صولت ) بهم اخطار داده بود که بالا و پایین نکنم وگرنه زایمان زودرس میاد سراغم ولی خوب ... مگه میشد سرکار نرفت ؟؟   خداروشکر که شما سر وقت خودت بدنیا اومدی و اجازه دادی مامانی مثل یه مرد تا آخر 8 ماهگی سرکار بره ...
20 اسفند 1392